محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

595

آثار عجم ( فارسى )

و ليكن نزديك به بندر مذكور ، گل و لاى « 1 » بسيار است ؛ بعض از اوقات مىشود كه تا به سينهء چهار پا ، در گل فرومىرود ؛ جهتش اين است كه نزديك مىشود به درياى فارس كه بوشهر در كنار آن است . ابوشهر : كه آن را بوشهر نيز نامند ؛ بندرى است ، اعظم بنادر خليج فارس ؛ در انتهاى شبه جزيره‌اى كه طول آن شبه جزيره ، قريب 3 فرسخ است و عرض آن ، 1 فرسنگ . و بوشهر ، سه طرفش درياست و سمت جنوب آن ، خشكى است و دروازهء شهر ، در اين سمت است و دور بوشهر تقريبا 4000 ذرع مىشود . اراضى اين شبه جزيره ، نسبت به بعض جاها ، بسيار پست است ؛ چنان كه ارتفاع شيراز را نسبت به بوشهر ، 10750 قدم نوشته‌اند . بيوت و عمارات بوشهر ، اكثر مرتفع و داراى غرفه‌ها و بادگيرهاست ؛ به واسطهء اينكه هواى آن ، بسيار گرم است ؛ بسا اوقات در تابستان از صد درجه تجاوز مىكند و اكثر بادهاى گرم مىوزد و آب بوشهر از چاه است و ليكن شور ؛ بطوريكه به هيچ مصرف نيايد ؛ جز كارسازيهايى كه منافى شورى نباشد . اين است كه به واسطهء آب و هواى ناملايمش ، اكثر اهالى آنجا مبتلا به رمد « 2 » هستند و بهترين ابنيّهء آنجا ، عمارت حكومتى است كه آن را چهار برج نامند و بوشهر ، چهار محلّه دارد ( 6 ) و 1750 در خانه ؛ و جمعيتش در اين زمان ، قريب 8200 نفر است . مردم بوشهر ، فقير و غريب‌نوازند ولى در بعض آنها ، لجاجت و نادانى بحدّى است كه با او نمىتوان گفت آتش ، حرور است و دريا ، آبش شور . از علم و هنر بهره‌اى ندارند . مخلوق آنجا مسلمان و نصارى [ 370 f ] و يهود و فرقه‌هاى ديگر است . مسلمانانش هم شيعى و [ هم ] سنّى - هر دو - [ هستند ] و شيعه‌اش نيز بعضى ، اصولى و برخى ، شيخى و پاره‌اى اخبارى « 3 » است . بازار و دكانين متعدّد در بوشهر هست و از هر قبيل اجناس ، از امتعه و اقمشه و ظروف و ساير چيزها يافت مىشود و اين شهر در عهد سلطنت كريم خان زند آباد شده ؛ و الّا در سوابق قبل از فتوحات اسلام ، آبادى در شهر ريشهر بوده ( 7 ) - كه مذكور

--> ( 1 ) . لاى : گل تيره كه در تك حوض و جوى باشد ؛ لجن را نيز گويند . ( 2 ) . رمد : به فتحتين ، دردى باشد كه در طبقهء ملتحمهء چشم پديد آيد و آب از چشم فروريزد و مطلق چشم درد را نيز گويند . ( 3 ) . اخبارى : جماعتى از علماى شيعه هستند كه در مسائل چند ، با علماى اصول اختلاف دارند و وجه تسميه اينكه استناد آنها به اخبار تنهاست .